أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

201

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و آنانى كه در سن مردم باشند و استقصاى آن عرض هم در كتاب زينت بود فصل دوازدهم در اعيائ كه از رياضت بهم رسد بدانكه اصناف اعيا كه ماندگى بدن بود از افعال و اعمال و حركات سه قسم بود و بعضى ديگر بر ان يكى افزوده‌اند و وجه حدوث آن‌چنان بود كه به دو وجه توان دانستن كه چون اصناف آن سه صنف بود يكى اعياى قروحى دوم اعياء تمددى سوم اعياى ورمى و آنچه بر ان زياده كرده باشند آن را اعياى قشفى گويند و يبسى نيز گويند و قضفى نيز گويند اما قروحى و آن اعيايى بود كه در تحت جلد بدن احساس به مس قروح مىشود يا در غور جلد و اقوى از آنها اغور بود و دانستن غور و عدم غور آن به مس و لمس توان دانستن و گاه باشد كه صاحب آن در نزد حركت ايشان را تعب بسيار بود كه احساس كنند به نخس شوك و كرامت در حركات تا به حدى كه تمطى را صعب دانند و تمطى بضعف كنند و هرگاه كه اشتداد كند بيابند قشعريره و اگر زياده شود برسانند نافض را و گرم كنند و سبب آن كثرت فضول دقيقه حاده بود يا ذوبان لحم و شحم بسبب شدت حركت و بالجمله هرگاه كه اخلاط رديه منتشر گردد و در عروق محتبس شود و در خون آفت بسيار پديد شود و چون منتفض شود بنواحى جلد انتفاض آن خالى نبود از اذيت و كمتر اذيت آن از اعياء آن بود كه حادث شود اين جنس از اعيا پس اگر حركت آن اندك بود احداث قشعريره كند و اگر حركت آن زياده بود احداث نافض كند و بسيار وقتى بود كه از انتفاض اخلاط حاده شود و در عروق بماند و آن از جنس بلغم خام بود و بسيار بود كه بلغم خام در لحم هم منتشر گردد اما اعياى تمددى و آن‌چنان بود كه گويا كه بدن او را درهم كوفته‌اند و همچنين احساس مىكند بتمدد و حرارتى كه با آن مقرون بود و در وقت حركت صاحب آن را از ان كرامت بود تا به حدى كه هم تمطى هم نتواند كردن تا آنكه تثاوب هم بر او كرامت بود خاصة كه از تعب بود و اصل مادهء آن فضله چند بود كه در عضله محتبس شده باشد الا آنكه آن فضول جيد الجوهر بود و در ان لدغى و حدتى نباشد يا آنكه سبب آن ريحى باشد و تفرقه ميان آن ريح و آن خلط جيد الجوهر بخفت در ريح بود و بثقل در ان خلط و بسيار بود كه سبب اعياى تمددى و سخت‌ترين اصناف اين قسم از اعياى تمددى آن بود كه عضلات اعضا را تو نيز بر استقامت خود يعنى در آن امتدادى كه در ايشان بود توتير نيز با آن بود اما اعياى ورمى و آن اعياى بود كه بدن در ان گرمى پديد كند زياده از گرمى كه عادت بدن باشد و شكل عضو به چيزى مانا شود كه در ان انتفاخى بود و در حجم آن زياده شده باشد و لون آن هم متغير شده باشد و اگر مس آن كنند از ان متاذى گردد و اگر حركت همچنانكه دانسته شد در تمددى پس گويا كه در ان تمددى هم باشد اما اعياى قشفى و آن حالت بود در بدن كه گويا در ان بدن جفاف و يبوست بغايت بود و احداث حالتى كند چنان كه كسى را كه رياضت بر او افراط كرده باشد با وجود جودت كيموس او و با وجود استعمال دلك استرداد خشونت در بدن بسيار بود و گاه بود كه سبب اين اعيا يبوست هوا بود و استقلال و كم خوردن غذا و استعمال صوم با وجهى ديگر از اسباب حدوث اعيا و ان سببش يا رياضت بود و آن اسلم بود از باقيها و طريق علاج آن آن بود كه به او مخصوص از دلك استعداد و استرداد و تدهين و اما اگر بذات خود بود اين اعيا دليل بود بر حدوث عرضى و گاه بود كه مركب مىشوند اسباب بعضى ازين مذكورات يا بعضى بحسب تركيب مواد ايشان يا بذات خود حادث شوند يا بسبب حركت رياضت حادث شود و چون تدبير مفردات اين اقسام بدان نباشد كه تدبير آنچه مركب بود علاحده بداند بلكه همان تدبير هركدام از ان كه بداند مركب را بتدبير مركب از آنها بكنند پس هركس كه آن تدبير را داند در مفردات تدبير مركبات بردى آسان بود ليكن اين‌قدر بود كه آنچه اهم بود آن را بيشتر تدبير كنند و بدان اهتمام زياده از ديگرها نمايند و اول چيزى كه اهتمام بر ان زياده بود و اين اهتمام را يكى از سه خواص بايد كه موجب رجحان و اهتمام بود از جهت قوت عضو بود يا از جهت شرافت عضو يا از جهت جوهر عضو بود و چون در يكى از آنها جمع شوند ازين شرائط يا دو يا سه آنچه زياده بود الا آنكه گاه بود كه يكى از ديگرى اقوى بود چنان كه از دو نيز زياده بود پس يكى قائم‌مقام دو شود و دو قائم‌مقام يك شود چنان كه اعياء ورمى اقوى و اشرف بود اما جوهر قروحى اگر در غايت بعد باشد از اعتدال و آن مجراى طبيعى مقاومت مىكند دو موجب اول را كه اعياء ورمى بود بحسب شرف و قوت هر دو پس شرافت ورمى زياده بود بدين دو موجب از اعياء قروحى از اعتدال دور نبود قروحى مقدم بود -